معرفی نظریه های انتقادی در علوم ارتباطات

معرفی ایدئولوژی (نظریه ی انتقادی و نقد فرهنگ)

برگرفته از کتاب نظریات انتقادی رسانه های گروهی

هارت، هانو(1391). مطالعات انتقادی ارتباطات (ارتباطات، تاریخ و نظریه درآمریکا)، ترجمه­: دکتر غلامرضا آذری با همکاری دکتر سید محمد دادگران، چاپ اول، تهران، انتشارات خجسته.

 

در کنار مطالعات ارتباط پژوهی که با کارهای لازارسفلد و دیگران آمیخته بود، مطالعاتی با رویکرد کل گرایانه برای مطالعه ی جامعه با مفهوم فرهنگ از طریق نقد فرهنگ توده وار حاصل از مارکسیسم و نظریه ی انتقادی در آمریکا شروع شد. در دوره ای که اغتشاش های سیاسی و اجتماعی در امریکا وسعت گرفت، نقد فرهنگی از نوشته های کسانی مانند برک، دانکن و رایزمن، چارلز رایت میلز، هورکهایمر، آدورنو و مارکوزه حاصل شد. که قصد داشتند انسان محروم و گرفتار در جهان بربریت را آزاد کنند.

دانکن

دانکن بر این نکته تآکید داشت که انسان علاوه بر طبیعت و تاریخ، اجتماع هم دارد. او مخالف روش اثبات گرایانه بود. جامعه شناسی تا این زمان با آرای کولی، مید و دیویی به نقش ارتباطات پرداخته بود ولی در تولید یک نظریه ی اجتماعی ناموفق بود. دانکن معتقد بود نظریه ی ارتباطات باید به عنوان یک نظریه ی اجتماعی بر اساس تحلیل اشکال نمادین و تأثیر آن بر نظم اجتماعی باشد. منظور از این نمادها، فقط اشکال مادی نیست. این کار رفتارگرایان که هر چه را که نمی توانستند مادی و کمی کنند، کنار می گذاشتند، نادرست است. تجربه گرایی در مطالعات ارتباطی و روش های علم فیزیک ناکارآمد است. با روش های تجربی و فیزیکی و اثبات گرایانه نمی توان ار تباطات و تجربه ی انسانی را فهمید. مسائل درباره ی ارتباطات باید ارتباطات را به مثابه ی یک امر اجتماعی و نه یک رویداد فیزیکی مطرح کنند. جامعه شناسی و الگوی سازوکارگرایانه که ارتباطات را به فرآیندها تبدیل می کند بدون اینکه در مورد این فرآیند و روابط اجتماعی و کنش فردی، اطلاعاتی بدهد، در تحلیل ارتباطات انسانی ناموفق است.

دانکن معتقد بود که نظریه در ارتباطات باید بر بنیان نظریه ی جامعه ایجاد شود . از تغییر دیدگاه از جامعه شناسی به انسان شناسی و ادبیات به عنوان یک شکست یاد کرد. اگر ارتباطات امری اجتماعی است و امر اجتماعی هم ارتباطی است، پس این که چگونه ارتباطات، روابط اجتماعی را مشخص می کند و بالعکس؛ از اهمیت بالایی برخوردار است. پژوهشگران ارتباطی همه بر سر اینکه ما با نمادها ارتباط برقرار کرده و واقعیت اجتماعی توسط اشکال نمادین ساخته می شود، با هم توافق دارند.

کنت برک:

بحثی را تحت عنوان نمایش گری عرضه کرد و ارتباطات را بر حسب کنش نمادین، دستور زبان، بلاغت و جدل مورد تحقیق قرار داد. نگرش هایی به سوی تاریخ کتابی بود که برک را به عنوان یک منتقد اجتماعی برجسته کرد. در این کتاب به نابودی ارزش های سنتی و پدیداری نیروهای فنی و سیاسی که منجر به تنگنای وجودی افراد جدید می شوند، اشاره کرد. در تمام کارهایش روی ارز شهای شناخت نظام های نمادین که زندگی افراد را احاطه کرده، تأکید دارد. مطالعه ی واژه ها و کنش نمادین مؤثرترین راه در شناخت مشکلات جامعه ی معاصر است. مردم از طریق زبان با هم پیوند می یابند و جامعه پذیر می شوند. حاکمان و مالکان از طریق تسخیر نمادهای اقتدارگرا، محرومان را تحت سلطه می گیرند. برک نه فقط چشم اندازی آمریکایی درباره ی راهبردهای قدرت طلبانه ی سلطه ارائه می دهد، بلکه رویکردی گرامشی وار درباره ی مبارزه با سلطه ارائه میدهد. او نظریه و روش شناسی خود را برای یکپارچه کردن مسائل ارتباطی و رسانه ای، در یک تحلیل فرهنگی قرار داد.

کار برک و دانکن اهمیت زبان و توانمندی ارتباطات به منزله ی یک چارچوب نظری برای تحلیل فرآیندهای اجتماعی را تعیین کرد. دانکن الگوی نمایشی روابط اجتماعی را برای تبیین کاربرد اجتماعی نمادها توسعه دارد تا در مورد اینکه چگونه ارتباطات نظم اجتماعی را تعیین می کند، بیشتر بداند. دانکن معتقد بود که چگونگی برقراری ارتباط ما مشخص می کند که ارتباط ما چیست و بدون وجود نماد مشترک در ارتباط، معانی مشترک و هیچ جماعتی نمی تواند وجود داشته باشد.

برک اهمیت فرهنگ و مطالعه ی آن را مشخص و معتقد بود پرداختن به روابط انسانی در موضع طبیعت گرایانه مطالعات را به سطح پایینی خواهد آورد. اندیشمندان اجتماعی باید در مطالعه ی ارتباطات رویکردی کل گرایانه داشته باشند.

اطمینان به شناخت علمی و رویکردهای اثبات گرایانه جای خود را به تفسیر فرهنگی داد، شیوه ی اندیشیدن درباره ی فرهنگ و ارتباطات تغییر کرد و الگوهای علمی بحث جریان و فراگرد ارتباطی را رها کرد.

برک عقاید جدیدی را در مورد کاربردهای زبان ئ نماد پیش بینی کرد اما هیچ اشاره ای به او در مطالعات ارتباطی و رسانه ای آمریکا نشد. و کار او در مورد تحلیل نمادین ارتباطات و رسانه، طرفدارران زیادی نیافت. در عین حال به نظر می رسد مهمترین تأثیر کارهای او، رویگردانی از مباحث کمی و اثبات گرایانه و توجه به فرهنگ بود. دانکن و گافمن که نظریات مشابهی دارند، هر دو در شیکاگو تحصیل کرده و از کمک های مکتب عمل گرایی آگاه بودند و پژوهش های ارتباطی خود را بر مبنای تعامل گرایی نمادین با عملگرایی آمریکایی ترکیب کردند و از روش های کمی کارکردگرایی روی برگرداندند.

تلاش دانکن برای ارائه ی یک نظریه و تحلیل نمایش وارانه از جامعه جای خود را به انتقاد از فرهنگ توده وار داد که در دهه ی 1940 و توسط مکتب فرانکفورت ایجاد شد.

هورکهایمر و آدورنو:

فشارهای اثبات گرایی در ارتباط پژوهی به ندرت جایی برای پژوهش های انتقادی هورکهایمر و آدورنو می گذاشت. هورکهایمر و آدورنو در تلاششان برای نظریه ی اجتماعی، یک منطق انتقادی ارائه کردند. در اثرشان دیالکتیک روشنگری درباره ی تهدید استبدادگری صحبت کرده و به حمایت از آزادی و گرایش به انسان راستین و آزادی حقیقی پرداختند. رویکرد این افراد به مثابه ی اعضای مکتب فرانکفورت در مورد مسائل انتقادی با نگرانی های آمریکایی در مورد فرهنگ توده وار متفاوت بود. دلیل این سختی حضور مارکسیسم و تفکرات ناشی از آن در آمریکا بود.

دیالکتیک روشنگری دربردارنده ی نقد فرهنگ توده وار است. مسئله ی ارتباطات از بازبینی تاریخ زبان و اندیشه، رشد جامعه ی مدنی و ظهور سرمایه داری، در زمانی که کالایی شدن افکار و عقاید منجر به توسعه ی صنعت فرهنگ می شود، به وجود می آید. صنعت فرهنگ، با یکسان سازی فرهنگ و تولید صوری شده ی کالاها، ایدئولوژی کسب و کار را در حد خلق نیازها به وجود می آورد، افراد را به مصرف کنندگان تنزل می دهد و در خدمت حفظ وضع موجود است، افراد را به عنوان وهم و خیال در نظر می گیرد که اختیاری ندارند و کاملاً تابع هستندو فرهنگ و تبلیغات تجاری ترکیب شده و تصاویر را تولید می کنند تا مصرف کنندگان را جذب نمایند.

در میان آثار اولیه ی ادبیات انتقادی رسانه ها و ارتباطات، ارتباط جمعی و امپراتوری آمریکا از هربرت شیلر از اهمیت بالایی برخوردار است. وی به خط مشی ارتباطات جمعی در آمریکا انتقاداتی وسیع وارد کرده و با مطلوبیت صنعتی شدن ارتباطات به مبارزه بر می خیزد. دیدگاه او اقتصاد سیاسی است و دستکاری اطلاعات و سلطه ی فرهنگی توسط ارتباطات و رسانه های سرمایه داری را مورد نقد قرار می دهد.

معرفی نظریه ی انتقادی در آمریکا در دهه ی 1940 یک پیشرفت اجتماعی مهم بود و موجب شد تا اندیشه های انتقادی و مارکسیستی دوباره قدرت بگیرد و این روند تا 1970 ادامه یافت. برخورد فضای علمی آمریکا با نظریه پردازان انتقادی هم چون آدورنو، هورکهایمر و مارکوزه و بعدها هابرماس، موجب شد تا نظریه پردازان اجتماعی آمریکا تبار، توجه بیشتری به نقش ارتباطات در مبارزه معطوف دارند. آلوین گلدنر معتقد است که کار نظریه پردازان انتقادی این است که مقوله های فرهنگی و اجتماعی را بر پایه ی رشد اقتصادی و پیامدهای آن ذکر کنند. این مسئله در بین اعضای مکتب شیکاگو به روش اثبات گرایانه و در بین کسانی چون هابرماس –که تباهی حوزه ی عمومی را با توسعه ی اقتصاد سرمایه داری پیوند می دهد- به روش تاریخی بررسی می شود.

ادوراد شیلر انتقادی به مکتب فرانکفورت وارد می کند و آن این است که نقد آنها از جامعه ی توده وار بیشتر به شرایط تبعید انها وابسته است تا به تجربه ی اروپایی آنها.

لوونتال:

یکی دیگر از نظریه پردازان این مکتب، لوونتال است. از آنجایی که آمریکایی بود، بهتر از همکاران دیگرش به ضرورت مطالعه ی تاریخی فرهنگ و پیوند تحلیل رسانه ها با جامعه ی آمریکا پی برد. به طور مثال کار او در مورد فرهنگ عامه پسند از درک مناسب او از شیوع تفریح و سرگرمی در امریکا نشأت گرفته بود. با کمک گرفتن از جامعه شناسی ادبیات، به نقد فرهنگ توده وار و عامه پسند و ارتباط پژوهی پرداخت. لوونتال توجهی دوباره به اثرات رسانه ها مبذول داشت ولی نه از نگاه سنتی و تحلیل تجربه ی مصرف بلکه به عوامل تعیین کننده ی اجتماعی و تأثیر رسمی و غیر رسمی بر تولید و مصرف توجه ویژه ای داشت.

لوونتال معتقد بود که ارتباط پژوهی یک سویه شده، ارتباطات تعریف انسانی خود را از دست داده است و این یک خطر محسوب می شود. او سعی کرد یک تعریف انسان گرایانه از ارتباطات بر اساس کارهای دیویی ارائه کند. فرهنگ عامه پسند را از محتوای رسانه ای بازشناسی کرد و اهمیت سطوح قشربندی اجتماعی و به ویژه علایق بورژوازی در شکل گیری محتوای رسانه ها را تشخیص داد.

لوونتال، آدورنو و هورکهایمر سعی داشتن کار علمی خود را با کاربرد سیاسی آن هماهنگ کنند.

مارکوزه:

معروفترین عضو مکتب فرانکفورت در ایالات متحده بود و بحث جامعه ی توده وار و تأثیرات قواعد فن سالارانه را مطرح کرد. او معتقد بود که «جامعه شناسی تجربی ارتباطات با ادعای حذف داوری های ارزشی یک خدمت ایدئولوژیک انجام می دهد» (ص 299). «علاقه ی او به فرهنگ توده وار نتیجه ی دو مضمون اصلی بود که در فهم او از تاریخ فرهنگ جدید قرار داشت. انتقال از یک دوره ی تصدیق، در حالی که تمایز بین جهان مادی و معنوی پدیدار می شود؛ و دوره ی کناره گیری و رابطه ی بین خوشبختی و آزادی تحت شرایط جامعه ی بورژوازی» (ص299).

مارکوزه معتقد بود در جامعه ی معاصر سرمایه داری، تمایلات شخصی قربانی حفظ نظم اقتصادی شده است و آزادی از میان رفته است. خوشبختی در جامعه تنها با فراغت و رضایت تعریف می شود. در حالی که خود او خوشبختی را با رضایت و آزادی تعریف می کند. فرد در جامعهی سرمایه داری زندگی خود را ندارد بلکه کارکردی که برای اوتشخیص داده شده را انجام می دهد و این عامل از خود بیگانگی کارگر و تبدیل شدن او به یک شیء قابل مبادله است. صنعتی شدن باعث شده تا جامعه نظارت کاملی بر کارگر از طریق ایجاد از خود بیگانگی داشته باشد. فرهنگ توده وار و رسانه، مصرف را تبدیل به یک راهبرد قدرت می کند.

هابرماس:

هابرماس نظریه پرداز متأخر این مکتب می باشد. اثر معروف او نظریه ی کنش ارتباطی است که در آن نظریه ی اجتماعی خود را بر پایه ی زبان مطرح کرده است. هابر ماس مفهوم کنش اجتماعی را در سه مجموعه آورده است:

1- «عقلانیت ارتباطی آزاد از محدودیت های رویکرد فردگرایانه

2- طرح مفهوم دو سطحی که پارادایم های زیست جهان و نظام ها را به یکدیگر متصل می کند و

3- ارائه ی نظریه ی مدرنیته که آسیب شناسی های اجتماعی را توضیح می دهد» (ص 306).

چون عمل ار تباطی در یک زمینه ی اجتماعی و فرهنگی رخ می دهد، هابرماس زیست جهان را به عنوان زمینه ی بازتولید نمادین مهم می داند. جامعه باید شرایطی را فراهم کند تا فهم بین افراد ممکن شود و این به معنی رسیدن به یک توافق و روابط متقابل می باشد. هابرماس به سه مؤلفه برای وجود شرایط مطلوب فهم اشاره می کند:

1- «افراد خود را بر اساس سنت فرهنگی شان تعریف کنند

2- برای هماهنگی اعمالشان به عضویت گروهی شان وابسته اند

3- با نسل های جوان تر که جهت گیری ارزشی گروههای اجتماعی شان را درونی می سازند، مشارکت جویند» (ص307و 308).

رسانه ها بخشی از زیست جهانی هستند که امکان فهم و ارتباط را فراهم می کنند. آنها هم می توانند برای مشارکت کنندگان زمینه های مختلف ارتباط را فراهم کنند و هم ابزاری در خدمت قدرت و یا منافع آزادی بخش عموم قرار گیرند. هابرماس معتقد است در مطالعه ی رسانه ها باید به مطالعه ی فرهنگ، شرایط زیست جهان و حوزه ی عمومی پرداخت.

فرهنگ توده وار یک مسئله ی مهم در فضای فکری 1960 و 1970 آمریکا بودو اوضاع فرهنگی جامعه از طریق فناوری و نهادهای آموزشی و فرهنگی موجب توجه نظریه پردازان مارکسیست و غیر مارکسیست به بحث انتقادی شد.

فصل پنجم: در فهم سلطه (مطالعات فرهنگی و بازیافت انتقاد)- (صص 400-329)

مطالعات فرهنگی بریتانیایی همانند نظریه ی انتقادی به عنوان یک نقد اروپایی در مورد جامعه ی معاصر، به صورت یک تقابل نظری وارد ارتباط پژوهی آمریکا شد و یک نگاه مارکسیستی را جایگزین نگاه سنتی پیشین نمود. مطالعات فرهنگی در چارچوب مارکسیسم غربی به نقد قدرت سیاسی می پردازد. مطالعات فرهنگی به قدرت و مسائل مربوط به نابودی و بازساخت روابط فرهنگی میان بخش های مسلط و زیر سلطه ی جامعه می پردازد.

پس از جنگ جهانی دوم، فضای ایالات متحده با بریتانیا همانندی هایی داشت. این زمینه ای برای گسترش مطالعات انتقادی و فرهنگی فراهم کرد و نقد سرمایه داری و بازگشت مردم عادی به عنوان مصرف کننده ی فرهنگ صنعتی به مطالعات انتقادی و فرهنگی را موجب شد. مطالعات فرهنگی با کارهای ریچارد هوگارت (کاربردهای سواد)، ریموند ویلیامز (انقلاب بلند مدت) و ای پی.تامپسون (ساخت طبقه ی کارگر انگلستان) شروع شد. این مکتب که ریشه در تفکر مارکسیستی داشت و از طریق تفسیرهای ادبی و تاریخی و انسان شناختی رشد زیادی کرد، بعدها از طریق آثار کسانی مانند لوکاچ، گرامشی، بنیامین و ساخت گرایانی چون استروس و آلتوسر اهمیت زیادی یافت.

نقد ادبی و مارکسیسم در کارهای هوگارت و ویلیامز زمینه برای پرسش از فرهنگ فعالیت های فرهنگی و ارتباطات اجتماعی را فراهم آورد. مفهوم اصلی در کارهای نظریه پردازان این مکتب، فرهنگ طبقه ی کارگر بود. این مسئله به ویژه در کارهای هوگارت و ویلیامز بازتاب یافت که فرهنگ را به صورت متفاوت از قبل و حاوی مفاهیم سرزندگی و ماهیت همکارانه تعریف کردند.

هوگارت:

به ارزیابی رسانه و تأثیر آن بر مردم طبقه ی کارگر بریتانیا پرداخت. عبارت قدرت تشویق به سوی همسانی ناآگاهانه را برای رسانه های جمعی مطرح کرد. رسانه ها سعی در همسان سازی احساسات افراد دارند. بین فرهنگ والا و فرهنگ توده وار تمایز قائل شد و به بیانی دیگر میان فرهنگ ترکیبی و زنده تفاوت گذاشت. فرهنگ ترکیبی به مخاطبان و مشتریان توجه دارد و به جلب مصرف کننده می پردازد ولی فرهنگ زنده بر موضوع تأکید داشته و حقیقت را مد نظر دارد.

مهم ترین مسئله ای که هوگارت در حوزه ی ارتباط پژوهی و مطالعات فرهنگی به آن اشاره دارد، لزوم غلبه بر نگرش های همگن سازی رسانه ها و آزادی انتخاب و مشارکت در جامعه می باشد.

تامپسون:

تامپسون اهمیت تاریخ در مطالعات فرهنگی را روشن کرد. و با نقد ویلیامز به این مسئله پرداخت که نظریه ی فرهنگی باید تعاملی جدلی میان فرهنگ و چیزی که فرهنگ نیست، باشد. بر اساس دیدگاه مارکسیستی خود بیشتر روی مبارزه ی طبقاتی تأکید داشت.

ویلیامز:

ویلیامز متفکر دیگر مکتب فرانکفورت است که تغییر بنیادی در مطالعات ارتباطی ایجاد کرد و بر خلاف گذشتگان که تمایزی جدی برای فرهنگ قائل بودند، کوشید تا فرهنگ را به جایگاه مرکزی در تحلیل جامعه بیاورد. فرهنگ امری عادی است. یک شیوه ی کل گرایانه ی زندگی می باشد. فرهنگ باید به جایگاه خود در تبیین های اقتصادی و سیاسی برگردد.

«نظریه ی ارتباطات کوششی برای رسیدن به درک روابط میان افراد، جامعه و ارتباطات است و از طریق نظام های ارتباط است که واقعیت خودمان و واقعیت جامعه مان شکل گرفته و تفسیر می شود» (ص 344).

فهم مهم است و با بررسی ارتباطات و رسانه می توان جامعه را فهم کرد. جامعه ی سرمایه داری افراد را به مثابه ی مصرف کننده و بازار می بیند. سرمایه داری از طریق تولید فرهنگ توده ای و نظارت بر آن، تسلط خود را بر ارتباطات در جامعه حفظ می کند. فرهنگ توده وار چنان به سرمایه داری وابسته است که نمی توان آنها را منفک از یکدیگر در نظر گرفت. ویلیامز در سال 1962 با نوشتن کتاب ارتباطات به نوعی آموزش پرداخت و پیشنهاد کرد که مالکیت ابزار تولید باید به دست عموم داده شود تا تنوع عقاید مطرح و از سلطه و نظارت مالکان سرمایه داری جلوگیری شود.

هال:

هال از دیگر نظریه پردازان انتقادی است که بر اهمیت ایدئولوژی در تولید فرهنگ اشاره دارد. اندیشه ی مارکسیستی و ساخت گرایی فرانسوی در کار او جلوه بارزی داشت. هال با نقد کثرت گرایی آزادی خواهانه بر جایگاه ایدئولوژی و اهمیت آن در بحث انحصار قدرت و اشاعه ی رضایت تأکید فراوان کرد. با توجه به نقشی که برای ساختار گرایی قائل بود، معتقد بود که زبان را باید در ساختش بررسی کرد و به فرآیند ساخت معنی و بقای آن در جامعه اهمیت بیشتری می دهد.

رسانه نقش بسیاری در خلق تصاویر خاصی از جهان و تولید رضایت و تعیین جایگاه منافع اقتصادی و سیاسی دارد و دائماً در حال تولید و بازتولید ایدئولوژی های مسلط هستند. با استفاده از نمادها و زبان، عقاید مسلط جامعه در اذهان افراد شکل گرفته و تقویت و حفظ می شوند. هال در واقع این بحث گرامشی را که ایدئولوژی، توده ها را سازماندهی و به حرکت درآورده و جایگاه آنها را تعیین می کند، مد نظر قرار می دهد. رسانه ها ساخت انتخابی دانش اجتماعی را در دسترس قرار می دهند، کثرت گرایی زندگی را طبقه بندی می کند و نظم پیچیده ای را ساخته و به مردم می دهند.

مطالعات فرهنگی یکی از چندین راهبرد تفسیر فرهنگی ناشی از مارکسیسم را به کار گرفت و رسانه ها و عملکردشان را در یک کلیت معنادار جای داد.

فیسک:

جان فیسک رویکرد تاریخی به مطالعات فرهنگی را پیشنهاد و نظریه ی خوانش ترجیحی را ارائه داد. در این نظریه بینش فرهنگی خود را بیان کرد. فیسک در کارش فعالیت و توانایی مخاطبان برای درگیر شدن در مصرف را مفروض قرار داد. مفهوم مخاطبان توده وار به عنوان گروه منفعل، پذیرا و متزلزل را مورد نقد قرار داد و به جای آن معتقد بود مردم دال های تولید شده ی انبوه را می فهمند و با مشارکت خود از آن برای ساخت و انتشار معناهای خرده فرهنگی استفاده می کنند.

کار فیسک به دلیل در نظر گرفتن خوانش ترجیحی و امکان فعالیت مخاطبان، به لحاظ علمی و سیاسی جذاب بود. مطالعات ارتباطی تا دهه ی 1970 با رویکردهای استفاده و رضامندی یا برجسته سازی تداوم یافت. مطالعات فرهنگی مدل تأثیرات مستقیم را کنار نهاد. به تدریج این مکتب نسبت به مکاتب علوم اجتماعی تجربی در آمریکا، محبوبیت بیشتری یافت.

مطالعات فرهنگی انگلستان در ایالات متحده با مسائلی روبرو شد که از جمله می توان به دو گرایش:

1- تعقیب دانشگاهی در مورد ایده ی فرهنگ به عنوان محل مناسب برای تبیین ارتباطات و رسانه ها

2- نقد سیاسی و اجتماعی جامعه با تکیه بر ایدئولوژی، قدرت و سلطه در زمینه ی ارتباطات اجتماعی

مطالعات فرهنگی آمریکا به طور مؤثری تحت تأثیر عمل گرایی و نو عمل گرایی، جبرگرایی اینیس و مک لوهان و انسان شناسی گیرتز قرار داشت. طی سالهای بعد با ورود بحث های فمنیستی به مطالعات فرهنگی، این مکتب انطباق بیشتری با جامعه ی آمریکا پیدا کرد. این رویکرد جدید به زنان، طبقه، نژاد و نوع از جنبه های مختلف اقتصادی تا روانکاوی توجه داشت.

در دهه های اخیر معنی واژه ی انتقادی در پژوهش های ارتباطی از خودانتقادگروی در مطالعات ارتباطی سنتی و انتقاد از حوزه ی اجماعی و پدرسالارانه به نقد فرهنگ منتقل شده و به یک گفتمان دائمی در مورد روابط بین افراد و رسانه ها و جامعه تبدیل شده و به تازگی هم مسائل قومیت و جنسیت را مورد توجه قرار داده است

طراحی و اجرا

یکان پرداز آسیا

علیرضا رسولی

منوچهر زهیری

اخبار سواد رسانه ای

آخرین اخبار رسانه

سرخط مهم‌ترین اخبار و گزارش‌های خبری سرویس رسانه را در خبرگزاری تسنیم دنبال کنید